X
تبلیغات
تــــــــقدیم به عشقــــــــم مهدی

تــــــــقدیم به عشقــــــــم مهدی

اگه میدونستی چقدر دلم برات تنگ شده پیش خودت میگفتی:واااااااای چقدر دلش برام تنگ شده

چگونه بگویم : دوستت دارم !!!.................................................................

http://begubekhand.persiangig.com/image/75t8jmcx70shld0dmft.jpg

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.      تولدت مبارک

http://ecard.darkhasti.net/albums/userpics/10006/tavalod_copy~1.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 19:33  توسط نگین  | 

هنوز هم

از تمام کارهای دنیا

دلبستن به دلــت

بیشتر به دلــم می چسبد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 19:30  توسط نگین  | 

اخ که چقدر دوست دارم

سلام نفسم نمی دونم کی قراره این مطلب ها رو بخونی یا اصلا قراره بخونی یا نه؟؟؟ میدونم این روزا از دستم خسته شدی کارام رفتارام اما من دوست دارم تو کلاس به تو به حرفات فکرمیکنم همه چیم توشدی اما دیگه نمیختم از این عاشق تربشم از این وابسته تر میخوام دیگه بهت اس ندم به نظرت میتونم؟؟؟؟

مهدی من بهت نمیرسم بخاطره همین دارم تموم میکنم حسودیم میشه به دوست دخترآیندت به زن آیندت کاش پیشت بودم کاش

چقدر خوبه که هر وقت هواتو میکنم میتونم بیام اینجا. . . اصلا فکر میکنم اینجا خونه ی قلبمه میتونم بدون ترس وتردید حرفهامو بهت بزنم.


ممنونم. . . ممنونم واسه آرمشی که بهم میدی. . . ممنونم که تا جایی که بتونی کمکم میکنی. . . ممنونم واسه حرفهای خوبت . . . ممنونم واسه احساس مقدست. . .ممنونم واسه وقت هایی که بد میشم و بازم خوبی هاتو ازم دریغ نمیکنی ممنونم واسه همه چیزیت. . . ممنونم. . .ممنونم. . .ممنونم. . بعضی ها را هرچه قدر بـخوانی. . .خسته نمیشوی! بعضی ها را هرچه قدر گوش دهی. . . عادت نمیشوند! بعضی ها هرچه تکرار شوند. . . .باز بکر اند و دست نـخورده! دیده ای؟! شنیده ای؟! بعضی ها بی نهایت اند. . . اما فقط بعضی ها. . .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 11:52  توسط نگین  | 


گفتند
 بـــــاد آورده را ... ، بـــاد مـــی بـــرد
 امــــا ...
   تـــو کـــه ...بـــا پــای خـــودت آمــده بــودی بی انصاف !

                 چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف... کاش کسی جایی منتظرم بود...


                      


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 2:22  توسط نگین  | 

و هر آنگاه دلت تنگ است

بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد

و بداند که دل من با توست

وهمین نزدیکی ست

آشتی کردیم

3روز پیش اس داد:هنوز دوست دارم هرموقع دوست داشتی برگرد

آرامتر سکوت کن

صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد

می توان پر کرد...


فاصله هایی بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند را...


با یک پیام ساده و کوتاه...


کافیست بنویسی :


"دوستت دارم ♥♥♥


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 13:31  توسط نگین  | 

فسانه ها را رها كن
دوری و دوستی كدام است؟؟
فاصله هایند كه عشق را می بلعند ...
تو اگر نباشی........
دیگری جایت را پر میكند!!
به همین سادگی.!!

*****************************

تموم شد دوستیمون به همین سادگی

دارم خطمو عوض میکنم میخوام عین خودش باشم بی رحم و مغرور

.بهم تهمت زد واسش متاسفم

*********

تک درخت خاطراتم سوخت بگذار جنگل بسوزد

این آدرس وبلاگ قبلیمه واسه 2سال پیش که مهدی بهم تهمت زدو رفت

www.love-mahdi.blogfa.com



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 18:48  توسط نگین  | 


تموم شد دوستیمون چه راحت و آسون لگد زد به همه حرفاش

***********************

انگشتمو نخ بستم

که

یادم نره که یادت رفتم

http://delshekaste.com/i/attachments/1/1308679812143191_large.jpg

یادگرفتم که عشق باتمام عظمتش 2-3ماه بیشترزنده نیست

یادگرفتم که عشق یعنی فاصله وفاصله یعنی 2خط موازی که هیچگاه بهم نمی رسند.

یادگرفتم درعشق هیچکس به اندازه خودت وفادارنیست ویادگرفتم هرچه عاشق تری تنهاتری...........

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 20:17  توسط نگین  | 

سلام سلام یه خبر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

http://up.patoghu.com/images/6dmuecw57llsyx4of2im.gifhttp://up.patoghu.com/images/6dmuecw57llsyx4of2im.gifhttp://up.patoghu.com/images/6dmuecw57llsyx4of2im.gif

دانشگاه قبول شدم واااااااااااااااای     باورم نمیشه دولتی!!!!!!!!!!!!!!

خداجوووووووووووووووووووون دوست دارم

شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 15:12  توسط نگین  | 

قهر

سریه موضوع مزخرف قهرکردیم "شک"3روز باهام قهر بودیم لجمو درمیو ورد که دوست دختر گرفتمو.........

حالمو میگرفت خیلی مغروره دلش نمیخاست باهام تموم کنه ولی حرفه تموم کردنو پیش کشیدازکارش فهمیدم دلش نمیخاد باهام تموم کنه آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این همه مغروری!!!!!!!!!!!!

مامانش اینا از مشهد اومدن براش یه دستبند خریدن اونم نقره کوفتت شه مهدی من میخام

راستی امروز غروب باهم آشتی کردیم   .امشب حال نداشت آخه سرما خوردبا یکی از دوساش بنام حسین آشنا شدم هم سن خودم آخه مهدی میگه 2سال ازم کوچیکتر بچه معدبیه

آشتی کردیم

      

عشقم دوستت دارم بوس بوس


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 22:9  توسط نگین  | 

یادم باشد وقتی آمدی تنگ در آغوشت گیرم و بگویم چقدر کلافه ام

یادم باشد چشم از چشمانت برندارم تا حسابی سیر شوم

یادم باشد بگویم چقدر دوستت دارم و چقدر به تو محتاجم...


این روزها
حالم خوب است
خوب ِ خوب !!
نه نشانی از دلتنگی
نه روزنی از سیاهی
...و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! !
. . .نوشتنم را
بهانه ای نیست
جز گفتن این که
"من"
به غیر از "تو"
به هیچ "او"یی
اجازه ی "ما" شدن نمیدهم
#####مسافرت###
یک هفنه با مامان/بابا/داداش /بابابزرگ رفتیم مسافرت خوش گذشت اما هیج جا شمال نمیشه خونه خود آدم تو این هفته مهدی سراینکه همدیگرو درک نمیکنیم میخاست تموم کنه دوستیمونو اوون لحظه به دوس داشتنش شک کردم به حرفاش قولاش اس میداد با گریه جوابشو میدادم اوون لحظه دوس داشتم بلند بلند گریه کنم اما ......

بهش قول دادم دیگه زیاد بهش گیرندم اخلاقمو درست کنم قبول کرد

پریشبا مهدی رفته بود عروسی دوسش یه کاری کرد اصلا خوشم نیومد اگه بودم پیشش میدونستم چه کارش کنم نمیخام بگم چی کار کرده .............اینو نوشتم یادش نره که قول داده دیگه انجامش نده


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:32  توسط نگین  | 

****

امروز یکشنبه ساعت6از مهدی خبری نیست نه اسمس داده نه زنگ جواب زنگ واسمس مو نداده

نگرانم.روزه دارم حال ندارم صبح که بیدار شدم پاهام بی حس بود راه میرفت میخوردم زمین واااااااااااای خدا کنه مامانم متوجه نشه !!!!!ای کاش باپسرخاله مهدی یه خورده جور بودم روم میشد خبرشو بگیرم ازش.


ساعت 7به حسین پسرخاله مهدی اس دادم گفت هست خونه خالش یکم آروم شدم ساعت8/5مهدی خودش بهم اس داد گفت:**نگینم گوشیمو خالم ازبالاسرم برداشت بهم نداد گفت مامانت پیشه من فرستادت تاباهم درس کارکنیم تابهش میگفتم گوشیو بده جیغوداد میزدتاکه الان گوشیوبهم داد**منم گفتم باشه یه خورده باهم اس دادیم بعدگفت فردا امتحان دارم 2تا زبان ودین وزندگی تاصبح بایدبخونم من اس شب خوش دادم

http://imblog.aufeminin.com/blog/D20071031/251257_720069526_emo-kiss_H150920_L.jpg


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 22:47  توسط نگین  | 

وجودم


" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..


بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ


با این همه بنــد


چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 22:3  توسط نگین  | 

هواتوکردم

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSKMIull3DoBD6Ju3gnCO8Y13HHjvGADMCqxA8w9oMCjXm802U8 کاش پیشت بودم خوابم نمیگیره ساعت 4شده بهت اس دادم فکرکنم خوابی که جواب ندادی فردا امتحان داری ...ایشالله که خوب میدی.دلم بدجورهواتو کرده.......مهدی دوست دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 3:34  توسط نگین  | 

آغوشتومیخوام

امشب مهدی شارج نداشت بعدظهر زنگ زدم داشت درس میخوند فردا امتحان زبان داره اه اه چقدر از درس زبان بدم میاد زیاد باهم حرف نزدیم آخه خونمون شلوغ بود نتونستم. بعد افطار که سریال ستایش دیدم 2باره بهش زنگ زدم بود خونه خالش قرار شد هفته دیگه عکسشو بفرست (ای کاش اینقدر باهم دور نبود که به جای قرار گذاشتن عکسامونوبفرستیم)

امـروز با همهـ ی دنـیا قهرمـ
امـا تـو صدایمـ کــטּ بـرمـے گـردمـ . . .
سادگـے کودکانهـ امـ را مـیبینـے؟!!!!!

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTuNqsleXppAyKVPTUh51_inC4vIJcK5oa9bLFXoIh81_FXrkXQUQ

دلمــــــــــــــــــ خیلیــــــــــــــ براتــــــــــ تنگــــــــــــــ

دیشب مهدی پیشه خالش بود داشتن باهم زبان کار میکردن  اه چه روز بدی بود آخه خالش گوشیشو از دستش گرفته بود تا 11شب .حالم بدجور گرفته بود بعد مهدی خسته بود خوابید

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 23:14  توسط نگین  | 

او

بعضی وقت ها چیزی مینویسی فقط برای یک نفر.... اما دلت میگیرد وقتی یادت می افتد که هر کس ممکن است بخواند جز او یک نفر...............
+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 17:34  توسط نگین  | 

♀♥♂♥♀♥♂♥♀♥♂♥
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد؟؟؟
مگر میشود هوا را از زندگیم برداری ومن زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟

♥♀♥♂♥♀♥♂♥♀♥♂♥


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 23:38  توسط نگین  | 

("_")


الان که دارم اینو می نویسم تو خوابی همین الان اسمس شب بخیرتو خوندم

امشب مثل هرشب دوست داشتم پیشت بودم

بعضی وقتا دلم بدجوری ذل تنگت میشه

ای کاش این همه دور نبودیم ای کاش میشد مثل بقیه دختر پسرا همدیگرو میدیدیم .........ای کاش

وقتی با فامیلات دور هم مهمونی هستین تو دلم ازشون حسودیم میشه

میشه من یه روزی برم تو جم شون

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم یه بوس بزرگ  برای بهترین مهدی دنیا


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 23:21  توسط نگین  | 

....

                                        میترسم از دسش بدم 

 my (107).jpg



+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 19:20  توسط نگین  | 

تولدم

امروز تولدم بود

اما مهدی نمیدونست چه بد که عزیزترین کست روز تولدتو ندونه....

نگین تولدت مبارک

تولدت مبارک (شعر)

تولدم مباررررررررک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 19:6  توسط نگین  | 

دوستم داشته باش

دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم

بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :

که می خواهـیـم و نمی توانـیـم

که می توانـیــم و نمی گـذارنــد !

بگذار میان من و تو فاصله ای نـمـانــد

نه به خاطر خودت ،

و نه به خاطر من !

که به خاطر این عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش

بـیـش از آنی که من دوسـتـت دارم


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 23:33  توسط نگین  | 

پیشم باشی..

چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !
چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !
فرشته ، آسمون انگار، خلاصه س تو دو تا بالت!
تو می گی آخرش یک شب ، میان از ماه دنبالت !
میان، می ری ، نمی مونی ، تو مال آسمونایی !
زمین جای قشنگی نیست ، برای تو که زیبایی !
تو می ری...آره می دونم ! نمی گم که بمون پیشم!

ولی تا لحظه رفتن، یه عالم عاشقت می شم !

هرجا دستمو بگیری میشه سقف خونه ی من......

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 23:16  توسط نگین  | 

شب قدر

نمی دونم چرا امشب دلم گرفتس؟

امشب شب احیاست شب عوض شدن تقدیر......یعنی خداسرنوشت مارو جی نوشته؟

من میخوام تقدیرم با مهدی رقم بخوره....میخوام دانشگاه قبول بشم ....

امشب از خدا میخوام مثل هرسال کنارخانوادم عشقم باشم صحیح سالم

خدایا!!!!

مراقب مهدی...عشقم باش

normal_Avazak_ir-Love209.jpg


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 22:58  توسط نگین  | 

اینجا تَهـِ خَطِ عاشِقیهـ


 

 منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

♥ しѺ√e ♥ܓܨܓܨஜ

من مهدی 1هفته پیش دستامون گرفتیم وقرار شد تاهمیشه دستامون تو دست هم باشه(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

نگین@مهدی
ஜܓܨܓܨ♥ しѺ√e ♥ܓܨܓܨஜ

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 22:42  توسط نگین  | 


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 18:20  توسط نگین  | 

مسافرت

امروز مهدی شون  بعدظهر ساعت ۲رفتن مسافرت

دلم واسش تنگ میشه

الام ۳روز که باهاش صحبت نکردم  خیلی واسم سخت داره میگذره .....

ای کاش پیشش بودم .کنارش بودم ای کاش

 

می خواهم با تو باشم

بی هیچ بهانه ای

بی هیچ ترسی

و بی هیچ انتهایی

تو اما چه می خواهی...؟؟؟

منوببخش !

اگه به تو پیله کردم...

قدری طاقت بیاور........             پروانه ات میشوم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 15:6  توسط نگین  | 

هنوز....

 

چی میتونه لذت بخش تر از این باشه که صبح که زنگ میزنی با اون صدای گرفته و خمـارت که واسه دیونه کردنـم کافیه میگی آخ دلم میخواد بودی تا اصرار میکـردم بزاری تو بغلت صبح هــا یکم بیشتـر بخوابم !

 نمیتونه چیزی جز عشـق باشه وقتی وسط ِ بحث سکوت میکنـی و میگم خب نظرت ُ بگـو ، با یه صـدایی که زنگش تا همیشه تو خاطرم میمونه میگی دار و ندارم چی بگم وقتی حق داری !

کی میتونه با این همه فاصله ی فیزیکی مـون وقتی شب دارم به آهنگ ِ امیـد گوش میــدم از همون جـا ذهن ِ دخترک احساساتی ِ زندگیت رو میخونی و متن ترانه شـو برام مسج میکنی !

میبینــی پسر چقدر تو در مـن و مــن در تو جاوادنه شدیــم ...

 

هنـوزم دوریم …

هنـوزم فاصله بینمون غوغا میکنه ...

هنـوزم دلتنگیم …

هنـوزم نتونستیم همـو ببینیم …

هنـوزم دلمون لک زده واسه عشق بازی دستامون ، خنده هـای از ته دلمون , یک لحظه لمس ِ تن ِ هــم ...

هنـوزم هیچ سقفی برای این انتظارمون وجـود نداره …

 

هنـوز هنـوز هــایی هستند که حرف ُ حس ُ بوی عشق ، از سرکوله شون بالا میره ...

من هنـــوزم که هنــوزِ مثه روزای اول اسمت که میوفته رو گوشیم هول میشم که زود جواب بدم و هرجـا که باشم خودمو میرسونم یه جای دنج منتظر یه سوپرایز جدید ازت میشم ...

هنـــوزم که هنــوز ِ هر شب واسه ارامش و سلامتیت ایه الکرسی میخونم ...

من هـنــوزم که هنــوز ِ هــر مسیج عاشقونه که گاهــی تکرار ِ مداوم ِ روزامون ِچنــد بار و چنــد بار میخونم و دلم قیلی ویلی میــره برات ...

من هنـــوزم که هنــوز ِ تنهـا چیزی که میتونه بی مقدمه لبخند بیاره رو لبـم یاد آوری ِ تموم ِ یواشکی هـآی بینمونه ...

من هنـــوزم که هنــوز ِ وقتی دلم میگیره تنهـا تو و تنهــا تو درمانگری !

 من نه تنهــا به تـو ، به عشق یک معذرت خواهــی خیلی گنده و بزرگ مدیونم !

من بیشتر شرمنـده ی دل ِ خودم شــدم ...

 دوست دارم مهدی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 10:41  توسط نگین  | 

باش

امروز رفتم بازار واسه مهدی یه تیشرت سفید خریدم نمیدونم خوشش میاد یانه ولی خدا کنه خوشش بیاد واسه تولد حضرت مهدی واسش کادو گرفتم .

                        * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  *

همین که هستی


همین که لابلای کلماتم


نَفَس میکشی


راه میروی


در آغوشم میگیری


همین که پناه ِ واژه هایم شده ای


همین که سایه ات هست


همین که کلماتم از بی "تو"یی


یتیم نشده اند


کافی‌ست برای یک عمر آرامش ؛

باش


حتی همین قدر دور


حتی همین قدر دست نیافتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 8:17  توسط نگین  | 

من آن غريبه ديروز
آشناي امروز
و فراموش شده ي فردا هستم
آشنايي كه امروز مي نويسد
تا در فراموشي فردا يادش كني

__________________
جدایـــ ـ ـی را دوستـــــ ندارم.....

حتی به قدر یک چشــ ـ ـــم به هم زدن

چقدر احساس آرامش میکنم وقتی باهاش حرف میزنم انگاری پیشمه

کاش مال من شه

خدایا

 

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند

 

فکری کن

 

اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 11:18  توسط نگین  | 

؟؟

دیشب مهدی بود عروسی خیلی واسم بعد گذشت چون نمی تونستم بهش اس بدم

اخرشب بهش اس دام شب خوش گفتم اما اوون جواب نداد صبح که بیدار شدم اسمس شو روی گوشیم بود که بهم شب بخیر گفت خیالم راحت شد که به فکرم بود.

هر صبح با اس صبح بخیرش جون میگیرم بکوب درس می خونم خیلیییییییییییییییییییییییییی دوسش دارم زیاد.اما می ترسم........

            می ترسم بره.......

دوست دارم پیشش باشم

 

امشب کم توقع شده ام

آرزویم کوچک است!

و کم حرف

هیچ نمی خواهم جز"تو"

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 10:54  توسط نگین  | 

دوری...

 

از تو دورم

اما بسیار به تو نزدیک

به تو نزدیک آنقدر

که حتی گاه

احساس میکنم تنفس آرامت را

نزدیک گونه هایم

اینگونه "فاصله ها بی اثر می شوند"

چون تو را دوست می دارم

وچون هزار بارنامت را زیر لب تکرار می کنم...

چون دهانم شیرین می شود و پاهایم نیرو می گیرد

تو آرامی

من

لبخند میزنم وتو می خندی

موج ها ازهم سبقت می گیرند!

چون تو را دوست دارم و

تو را

اما

تو در من نفس میکشی

خدا کند

وخدا کند که تو با باران بعدی بیایی

میدانم وقتی تو بیایی من دور نیستم...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 8:9  توسط نگین  |